هر انچه هستیم حاصل افکاری است که تا کنون در سر داشته ایم.

 

"بودا"

خوشبختی

 

انچه در رویایش می باشیم خوشبختی نیست

ان شبی که به یادش میرویم خوشبختی نیست

خوشبختی ترانه دلتنگی امان نیست

 

خوشبختی, انچه هیچ گاه نخواسته ایمش

خوشبختی, انچه به دشواری دریافته ایمش

خوشبختی,صلیبی برپا شده برای همگان است

"ادیت سودرگران"

"صدای پای اب"

 

زندگی رسم خوشایندی است

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرشی دارد اندازه عشق

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود

زندگی جذبه دستی است که می چیند

زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است

زندگی بعد درخت است به چشم حشره

زندگی تجربه شب پره در تاریکی است

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد

زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد

زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیما است

خبر رفتن موشک به فضا

لمس تنهایی ماه

فکر بوییدن گل در کره ای دیگر

زندگی شستن یک بشقاب است

زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است

زندگی مجذور اینه است

زندگی گل به توان ابدیت

زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما

زندگی هندسه ساده و یکسان نفسهاست

هر کجا هستم باشم

اسمان مال من است...

"سهراب سپهری"

چه شد که از اهداف زندگی خویش فاصله گرفتیم...

 

روزی دانشمندی ازمایش جالبی انجام داد او یک اکواریوم ساخت و با قرار دادن یک دیوار شیشه ای در وسط اکواریوم ان را به دو بخش تقسیم کرد.در یک بخش ماهی بزرگی قرار داد و در بخش دیگر ماهی کوچکی که غذای مورد علاقه ماهی بزرگتر بود.تنها غذای ماهی بزرگ ماهی کوچک بود و دانشمند به او غذای دیگری نمی داد.

او برای شکار ماهی کوچک بارها وبارها به سویش حمله برد ولی هر بار با دیوار نامرئی که وجود داشت برخورد میکرد,همان دیوار شیشه ای که او را از غذای مورد نیازش جدا می کرد,پس از مدتی ماهی بزرگ از حمله و یورش به ماهی کوچک دست برداشت.او باور کرده بود که رفتن به ان سوی اکواریوم و شکار ماهی کوچک امری محال و غیر ممکن است.

در پایان دانشمند شیشه وسط اکواریم را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز گذاشت...

ولی دیگر هیچگاه ماهی بزرگ به ماهی کوچک حمله نکرد و به ان سوی اکواریوم هم نرفت!!!

میدانید چرا؟

دیوار شیشه ای دیگر وجود نداشت, اما ماهی بزرگ در ذهنش دیواری ساخته بود که از دیوار واقعی سخت تر و بلندتر مینمود و ان دیوار, دیوار بلند باور خود بود! باوری از جنس محدودیت ! باوری به وجود دیواری بلند و غیر قابل عبور!

باوری از ناتوانی خویش....

حال نوبت توست که به خود و باورهای محدودی که زندگی تو را دربرگرفته بیاندیشی انها برای همیشه از مسیر زندگیت حذف کنی چرا که انها سبب عدم پیشرفت تو اند .

 پیشرفت ما انسان ها هیچ حد و مرزی ندارد و لیاقت ان را داریم که از حداکثر توانایی خود استفاده کنیم  و برای رسیدن به اهدف خویش هیچ فرصتی را از دست ندهیم...

قانون راز

 

افکار غالب یا نگرش فرد همان اهن رباست و قانون این است که هر چیزی مثل خودش را جذب  می کند در نتیجه نگرش فرد بدون استثنا شرایطی را که با ان همخوانی دارد به طرف ان فرد جذب می کند. 

 

"چارلز هانل"

راز موفقیت

 

یک كمدین محبوب ،تمام فلسفه زندگی خود را در این كلمات خلاصه می کند ومی گوید : باید در زندگیتان چیزی وجود داشته باشد كه به خاطرآن از بستر خارج شوید.در حال خواب، نمی توان كاری انجام داد .مھمترین اصل این است كه در زندگی خود ، نقطه روشن و جھت مشخصی داشته باشید كه رو به آن سو حركت كنیدباور داشته باشید كه ھیچ مشكل و مساله و مانعی نمی تواند جلو شما را بگیرد .وجود موانع ، تنھابه این معنی است كه باید عزم خود را برای رسیدن به ھدفھای ارزشمند، جزمتر كنید.